![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 دی1387ساعت 11:0 AM توسط تيام |
|
|
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد . خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود چه اتفاقي افتاده؟ در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده . چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟ مرد شديدا منقلب شد . ده سال مراقبت . چه عشقي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 دی1387ساعت 6:55 PM توسط تيام |
|
|
باش تو برو خودت حاضر شو الآن مهمونا ميان گوش نميده
خودش از دست گلي كه به آب داده خبر داره واسه همين مي گه: نه عزيزم راضي به زحمت تو ولي من كه ولش نمي كنم...... تا دونه ي آخر موهاشو مي كنم
- من كه هنوز حاضر نيستم خودت باز كن
بدو حاضر شو برو - اومديم........!!
اونم از پشت مهمونا با اشاره مي گه: پيشتگشههههههههه !!!!!(pishtagashahhhhhh)
من چايي ميارم..... اون بشقاب هاي پيش دستي رو مي ذاره و شيرني تعارف مي كنه... در همين حال: <دينگ دونگ>
به من شيريني خامه اي تو دستشو نشونم مي ده
با هم درو باز مي كنيم......
آهنگ پيش زمينه: اي دوست تولدت مبارك
بادا بادا بادااااااااااااا تولدت مبارك
به نوبت از لوستر آويزون شدن....
چراغ قوه تكون دادن.... آبشار و سفينه و زنبور.....
گرگم به هوا.....
و شيپور!!!! صداي آهنگ ديگه نمي رسه
بيچاره من و گلي كه بايد بعدا اينجا ها رو مرتب كنيم <شاااااااااااااااااااام..... دست پخت من و گلي >
مي كنن واسه بعد از شام
<بعد شام نوبت چيه؟؟؟؟>
چراغها خامووووووووووووووش!!!! 1...2...3.... فوووووووووووووووووووووووت.... آخ آرزو يادش رفت!!!! (قربون فراموش
1...2...3... فوت فوت فوت فوت فوت فوت فووووووووووت..... اه اه اه از دست اين بچه هاي 1...2....3... فووووووووووووووووووووت... تي جاني فدااااااااااااااااا
مثل اينكه من بايد چاقو رو بيارم
تازه...... به خودش جرات داد دست گلي رو يه بار بريد.... منم زدم تو دهنش ميرم چايي ميارم...... آدمهاي شكمو كه سر شام خودشونو خفه كرده بودن دنبال يه جايي تو
با اينكه از شيريني جات نفرت دارم ولي كيك تولد گلم هوووووووووووووووووووووووووووووووووم !!!!
نوبتي هم باشه نوبت كادو ه.............. مممممممممممم..... چه همه كادو.... به گلي 50 - 50....
70? مال من
عزيزم هديه ي من برات يه دنيا عشقه....
تو خونه سبد سبد گل هاي سرخ و ميخك
<خوب شد اندي اينو خوند وگرنه چي داشتم بگم؟؟؟؟؟>
و بغل!!!!!!!!!!!! كه البته خودمونو جلوي مهمونا نگه مي داريم!!!
از اون بادكنكهايي كه گلم
يه سوزن من..... يه سوزن اون....!
خواب از سره همه پريد!!!!
پاورقي: گلم.. نازم... عزيز دلم... فداي تو بشم روز ميلادت مبارك....!تولد تو? تولد همه ي خوبي هاست.... پس خوب شد متولد شدي....! در ضمن هيچ موجود زنده ايدر اطراف ما زندگي نمي كنه.... شما غصه ي همسايه ي نداشتمونو نخورين....!
به اميد روزی که من و گلم در کنار هم باشيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 7:20 PM توسط تيام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 1:51 PM توسط تيام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 7:8 PM توسط تيام |
|
|
دوش در خواب و در بیداری تو را می جستم من از تاریکی تو برایم روشنایی بودی آخر چرا رفتی قهرمان شب بیداری * ندانستم رنگ زرد رخسارم خبر از رنگ سرخ دلم دارد و سرخی این دل من خبر از رازی مگو دارد
* گفت با هر گوش مگو رازت را تا بر ندارد جهان خبر عشقت را * سر زلف خویش به دست باد دادم من آخر چرا رفتی من ماندم به که نازم من * گفت: خورشید من رفته است تا در آسمان تو بتابد، مرا تنها ماه
مانده است که می خوانمش از میان ابرها... گفتم: مگر نمی شود آسمانمان یکی باشد؟ آن وقت خورشید برای من و
توست همانطور که در شب مهتاب برای ماست. کافیست آسمانمان یکی شود. اما او دیگر هیچ نگفت و رفت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مرداد1385ساعت 7:29 PM توسط تيام |
|
|
تو می آیی، می دانم که می آیی ... تو را دیشب از لحن عجیب بغض هایم، خوب فهمیدم ... تو را بی وقفه از باران چشم هایم، سیر نوشیدم. تو می آیی، می دانم که می آیی ... و بر ابهام یک بودن، نگین آبی احساس می بندی، و از تکرار پوچ
لحظه های سرد تنهایی،مرا بر نبض پر کار شکفتن می نشانی ... تو می آیی ... خوب می دانم که پروانه نشانت را میان قاصدک ها دید میان قاصدک هایی که از من تا نهایت! دور می شد تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه، شبیه دختری از جنس پرواز، میان گرمی دستان پر مهرت دوباره، باز می گیری تو می آیی و من این را شبیه حجم یک بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های سرگردان! شبیه یک قنوت سبز نیلوفر میان برکه ای عریان! دوباره، خوب فهمیدم! تو می آیی، می دانم، خوب می دانم که می آیی و من را، در حریم امن چشمانت، به آرامش، به فردایی پر از شوق و تپش های مقدس! می رسانی ... تو می آیی، خوب می دانم که می آیی ... * |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 6:0 PM توسط تيام |
|
|
چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:همه كس، يك كسي، هركسي، هيچ كس. كار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند كه يك كسي اين كار را به انجام مي رساند. هركسي مي توانست اين كار را بكند،اما هيچ كس اين كار را نكرد. يك كسي عصباني شد، چرا كه اين كار، كار همه كس بود، اما هيچ كس متوجه نبود كه همه كس اين كار را نخواهد كرد. سرانجام داستان اين طوري تمام شد كه هركسي يك كسي را سرزنش كرد كه چرا هيچ كس كاري را نكرد كه همه كس مي توانست انجام بدهد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 اسفند1384ساعت 5:45 PM توسط تيام |
|
|
اگه عشق من تو نيستي چرا مي لرزه دلم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 دی1384ساعت 3:2 PM توسط تيام |
|
|
زماني كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخر عمرمن با تو هستم از او پرسيدم كيستي؟ جواب داد : غم هستم و آن لحظه فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن سرگرم مي شوم ولي اكنون فهميدم كه من عروسكي هستم بازيچه ي غم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 دی1384ساعت 12:23 PM توسط تيام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
87/10/01 - 87/10/30 86/07/01 - 86/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/03/01 - 85/03/31 84/12/01 - 84/12/29 84/10/01 - 84/10/30 |
| پیوندها |
|
( هر چی می خواهی ما داریم) ( موجي جون گل ) ( روزبه بامعرفته ) ( آهنگها . كام ) ( حاج پيمان بچه اهواز ) (خواستي به شهريار هم 1 سر بزن ) ( سینمای قبل از انقلاب و موسيقي ) |
|
RSS
|